خرید بک لینک
اولین دقایقِ مهر و پاییزِ نود و شش... بعد از بدرقهی شهریور و تابستان... و هزاران کار نکرده... حرف ناگفته... راهِ نرفته... و حسرتهایی که جا ماندند... و... پ. ن.: چرا اینجور وقتها به هزارانِ خاطرهی بهجامانده فکر نمیکنیم و نمیشماریمشان. چرا سهمِ ما، عادتِ ما، شمردنِ حسرتهاست؟ راستی چرا؟ * رسول یونان

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 1:22

1 جادهی ساحلی... شبهای اهواز، کارون... قصهی دلنشین و دوستداشتنیای بود در هرمِ گرمای اهواز که همان اوایلِ راه رها شد. دختر (زن)ِ جوانِ مطلقهای که دانشجوی یکی از رشتههای پیراپزشکی بود توی اهواز و استادش... کسی از سرنوشتِ این قصه خبر دارد؟ از نویسندهی آن؟ 2 برگشتهام به کوچههای نوجوانیام. کوچههایی که خیلی فاصله ندارند با کوچههای تمامِ این سالها، ولی جورِ خوبی بوی نوجوانیهایم را

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 1:22

صفحه بندی